چرا این همه خونریزی بر سر شیعه و سنی؟

16 نوامبر 2013 بیان دیدگاه

افراطگریان مذهبی در کشورهای مختلف بر سر اینکه کی باید رئیس و خلیفه اعراب در اوایل اسلام میبود سر یکدیگر را میبرند و هریک ادعای بهشت رفتن را دارند. خیلی از آخوندهای تندرو شیعه به ابوبکر و عمر دشنام میدهند و چندین آخوندهای تندرو سنی هم فتواهای ضدشیعی میدهند تا شیعه ها قتل عام شوند. این همه جهالت محض دوجانبه را نشان میدهد. جنگها در اصل بر سر قدرت استند و جمهوری اسلامی ایران با دولت وهابی عبرستان سعودی مقابل هم قراردارند. جنگ در کشورهای دیگر مثل سوریه، لبنان، پاکستان و افغانستان صورت میگیرد ولی ریشه آن در تهران و ریاض است.

اگر از فتواهای و گفتارهای نفرت انگیز بگذریم و به زندگی واقعی این افراد در تاریخ بنگریم آنها بیشتر تحمل همزیستی را داشتند تا این پیروان شان که قرن ها بعد شیعه و سنی را کشف کرده اند تا از دین برای مرام های خود سوءاستفاده کنند. من فقط چند نقاط تاریخی واقعی را یادآور میشوم و شما خود قضاوت کنید که وضعیت چی طور بوده. اینکه جنگ و جدال بر سر خلافت و کی اول میبود ریشه در تضادهای قبیله ای عرب دارد کم شک وجود دارد. شیعیان بر این باورند که خلافت و رهبری مسلمانان باید به طور فرمان پیامبر اسلام در غدیر خم به علی بن ابی طالب واگذار میشد. اهل تسنن به این باورند که پیامبر میخواسته ابوبکر و عمر رهبریت را برعهده گیرند و ابوبکر بیشترین حمایت مردمی را دریافت نموده. درحالیکه اهل تسنن علی را بعنوان خلیفه چهارم میشناسند، شیعیان میگویند در حق او ناروایی شده و باید خلیفه اول میبود و بعداً هم رهبریت باید در بین اهل بیت میماند. از این رو گروه های مختلف شیعیان امامان را پیروی میکنند که از طریق خون به پیامبر و اهل بیت ارتباط دارد.

مهم این جاست که من شک دارم که اینها واقعاً از روابط خود این افراد خبر دارند یا نه. قصه کوتاه اینها جالب است. در بین اعراب زن گیری از قبایل برای دوستی آنوقت و حتی حالا رایج است. اینکه زنان چندان ارزش والا نداشتند را میتوان در تاریخ نه بلکه حتی در امروز عربستان و کشورهای همجوار دید. بالاخره اینها جالب استند.

1. حضرت محمد که یازده زن داشت، در آن میان عایشه دختر ابوبکر وحفشه دختر عمر بود
2. حضرت محمد دخترش فاطمه همسر علی بن ابی طالب بود. روایات میگویند که هم ابوبکر و هم عمر سعی کرد با فاطمه ازدواج کنند ولی از طرف پیامبر رد شدند.

3. ام کلثوم بنت محمد، دختر حضرت محمد همسر عثمان خلیفه سوم بود.
4. ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب یکی از همسران عمر بن خطاب بود.

5. اسماء همسر ابوبکر صدیق را امام علی بعد از وفات ابوبکر صدیق به عقد خود درآورد.

6. ام فروه همسر امام محمد باقر و مادر جعفر صادق نواسه زاده ابوبکر صدیق بود.
7. ابوحنیفه که نبیانگذار مذهب حنفی، کلانترین بخش سنی، است خود شاگرد امام جعفر صادق بوده است.

پس با اینهمه دوستی و روابط بین ابوبکر، عمر، عثمان و علی، من نمیدانم چرا اینقدر این افراطگرایان دنبال اینند که سعی کنند آنها را دشمنان هم قرار دهند تا برای مرام های خود و سوءاستفاده از احساسات مردم چاله بکنند. گروه گرایی شیعی و سنی در اصل ساخته قرن ها بعد از زمان خود افرادی هستند که مردم سر آنها دعوا میکنند.

Advertisements

مذهبیون و سکولارها

13 نوامبر 2013 6 دیدگاه

در این روز ها دیده میشود که اختلاف نظر بین مذهبی ها و سکولارها در صفحات انترنتی اوج گرفته. مانند همیشه مذهبی ها که در ماتم محرم روزهای غمگین سال را سپری میکنند متاسفانه انتظار این را دارند که باید هرکس دیگر که از کشور ها و مناطق مسلمان شیعه نشین هستند باید ماتم بگیریند، اگر کسی نگرید به زودی مهر بیرحمی و یا حتی یزیدی را برخود خواهد دید. حالا اینکه شاید این افراد بعد از کنجکاوی و بررسی شخصی به این نتیجه رسیده باشند که روضه ها و داستان محرم اکثرا ساخته شده و برای اهداف سیاسی مورده استفاده قرار میگیرند فرقی نمیکند. یکی از افرادی که مورد تحقیر قرار گرفته استاد اسد بودا است که در یک مقاله ای در صفحه ی ارزگان نوشته بود که محرم درباره جنگ بین «دو برادر ناراضی» بر سر قدرت بوده و به ما ربطی ندارد.

در آن سوی مرز اختلافی هم خیلی از افراد غیر مذهبی؛ سکولارها، همانند استاد بودا محرم را یکی از مشکلاتی میدانند که دامنگیر جامعه گشته و به خرافات بنام دین و مذهب اجازه ورود در زندگی روزمره مردم داده. از این خرافات میتوان زدن بر سر و صورت با کارد به نام «عشق حسینی»، احترام، سر خم کردن و خمس دادن به سید ها بدلیل ریشه عربی آنها، والا بردن نام شهیدان کربلا به مقام والاتر از انسان، سوء استفاده کردن از نام محرم برای ساختن شکاف بین شیعه و سنی در حالیکه در زمان جنگ امام حسین و یزید نه سنی و نه شیعه ای وجود داشت و محرم بعنوان یک دلیل شکاف توسط صفویان هزار سال بعد از فاجعه کربلا مورد استفاده قرار گرفت.  امروز هم محرم، با آنکه خیلی ها از دل پاک  برگزار میکنند، برای خیلی ها به یک فرصت نشان دان خود و دورویی محض مبدل شده است. اینکه من خودم خیلی ها را میشناسم که نه نماز میخواند و نه روزه، شراب هم میخورند، به دیسکو هم میروند و مردم آزاری هم میکنند، ولی در محرم با شنیدن موسیقی حتی توسط دیگران بی حوصله میشود،  را من خودنمایی میدانم نه عشق حسینی.

چون طرز رفتار مردم ما بیشتر بر زور و خشونت پایدار بوده در افکار خیلی ها فقط میتوان یا با حسین بود یا یزید، یعنی باید طرف کدامی را بگیری و اگر طرفدار حسین هستی ماتم بر تو واجب میگردد، در غیر ماتم یزیدی محسوب میشوی. اگر یاد تان باشد در زمان جنگ های داخلی مردم را با «بیطرف بیشرف» مجبور به انتخاب حزب میکردند، با آنکه خیلی ها نمیخواستند. سکولارها هم بیشتر از راه بی احترامی که پایه ی بی اعتمادی است پیش رفته اند و ماتم سرایان را احمق تعبیر میکنند. به این دلیل هر دو گروه از هم دور میمانند و به جای نشستن با هم برای قانع کردن یکدیگر به ناسزاگویی یکدیگر میپردازند. در جامعه ما دموکراسی یک کلمه ای است که خیلی ها سعی میکنند خودرا به آن بچسپانند چون خوش به نظر می آید ولی خیلی افراد کم معنی آن را درک میکنند. اینکه آزادی بیان و آزادی نشرات بخش مهم دموکراسی استند را تعداد کمی میدانند. خیلی ها دموکراسی را تعبیر به خانم های لخت کرده مردم را با «میخواهی خواهر خودت لخت باشد» از دموکراسی برحذر میدارند. چون گروه های سکولار ربط داده میشوند به دموکراسی و دموکراسی به دختران لخت هر ایراد گیری «خرافات به نام مذهب» با تهدید و تهمت زدن به منافقت، شرک و کفر گویی سرکوب میشود.

به این دلیل بی احترامی متقابل باعث میشود که گفتگوهای سازنده برقرار نشوند. به نظر شخصی من مذهبی ها و یا گویا مذهبی نماها خشن تر رفتار میکنند و حوصله شنیدن این را ندارند که کدام کاری را که میکنند شاید به مذهب ربطی نه داشته باشد و بیشتر خرافات باشد. آخوندهای ما هم که وام دارند که آزادی بیان به مردم توان فکر نمودن و زیر سوال بردن را میدهد اگر به آرامی نشد با خشونت و تهدید به قتل افراد سکولار و یا مذهبی های نرمرو را مجبور به سانسور خویش و یا فرار از منطقه میکنند. به این دلیل تعداد سکولار ها در اصل خیلی بالاتر از آن است که دیده میشود ولی خیلی ها میدانند که با افراطگرایان مذهبی نباید روبرو شد چون آنها منطق را نمیشناسند و همه چیز شان از پیش تعیین شده اند.

اگر گروه های میانه رو از بین سکولار ها و مذهبیون میتوانستند یکدیگر را تحمل کنند و در گفتگو بنیشند شاید از بی اعتمادی و پارچه پارچه شدن جامعه به دو طبقه ی از هم متنفر جلوگیری میشد. مذهبی ها باید قبول کنند که همه چیزی که به آنها توسط آخوندها خوانده شده درست نیستند، مثلا اینکه کسی در پاکستان به من قسم میخورد که زنان اروپا همه با حیوانات همخوابی میکنند و به این دلیل نجس هستند. اینکه آن شخص خودش هرگز در اروپا پانگذاشته بود و حرف های مرا هم باور نمیکرد یک مشکل دیگر بود. اگر قبول کنند که دین پر از خرافات شده و باید آنرا پاک کرد فرصت بهتر برای گفتگو ایجاد میشود. همچنان سکولارها باید به کسانی که قبلاً و عقیدتاً مذهبی هستند احترام داشت و همه دین را نباید ناسزا گفت. دین در خیلی موارد مثبت هم میتوان بود. به این طریق با احترام متقابل باید دین از سیاست جدا شود تا آن مورد سوءاستفاده های شخصی و سیاسی قرار نگیرد. در سیاست دولت باید به همه ادیان و مذاهب احترام و برابری قایل شود، وقتی جمهوری اسلامی ساخته میشود این احترام از بین میرود چون یک دین درجه اول و دیگر ادیان درجه دوم و سوم شناخته مشوند. همانند اینکه گروه های قومی و زبانی برای برابری میجنگند در آن صورت باید به ادیان و مذاهب مورد تبعیض حق کوشیدن به برابری را داد.

کشورهای پیشرفته دنیا از همین طرز رفتار استفاده نموده همزیستی ادیان و مذاهب همزمان با گروه های سکولار را محیا کرده اند. امروز در کشورهای که دموکرات ترین محسوب میشوند دین های مختلف باهم زندگی میکنند، البته بعد از اینکه قدرت از دست ادیان مشخص گرفته شده و سیاست را از دین جدا کرده اند. متاسفانه خیلی از گروه های افراطگرای مذهبی که از کشورهای خود به این کشورهای آزاد پناه آورده اند بعد از فراموشی بشردوستی اینها بعد از چندی میپردازند به  پخش نفرت مقابل دولت های اقامت خود. نتیجه اش پارچه پارچه شدن این ممالک و نفرت مقابل جمیع مهاجرین میشود،  گروه  های نژادپرست و ضد مهاجرین تقویت مییابند. به این دلیل گفتگو بین میانه روهای مذهبی و سکولار لازم است تا از افراطگرایی و جنگ مقابل مذهب جلوگیری شود. Bild

حقوق زنان در افغانستان و ایران و تاریخچه مختصر

در این اواخر صحبت درباره حقوق زنان بیشتر شده چون یک پیشنهاد قانون جدید مقابل خشونت علیه زنان قرار است برای تصویب در مجلس نمایندگان به رای گیری وکلا بیانجامد. آخوندها با سخنان داغ و فتواهای تهدید آمیز سخن از این میزنند که اگر ضرب و شتم علیه زنان غیرقانونی و قابل جزا شود مردان دیگر مردانگی خودرا از دست میدهند. آنها همچنان صحبت از تهدید مقابل دین اسلام بدلیل این پیشنهاد قانونی صحبت میکنند. وای برحال مردانی که مردانگی شان در لت و کوپ زنان وابسته است. در ایران هم دادگاه عالی اعلان نموده که زن حق رئیس جمهورشدن را ندارد.

من فقط میخواهم بگویم که اینهایی که داد از شریعه اسلامی میزنند و پیشرفت شان در پیشنهاد قیدها و شکنجه های نوین مقابل زنان قضاوت میشود یا بیخبرند و یا نمیخواهند اعتراف کنند که این شریعه ها صدها سال بعد از وفات حضرت محمد توسط چند مردان زن ستیز تطبیق شده و در آن مجالس یک زن هم شرکت نداشته تا درباره زندگی خود کدام چیزی بشنود و یا بگوید. زنان در آن زمان درکشورهای عربی زنده بگور میشدند و دخترداشتن مایه خجالت و شرم برای پدران شان بودند. زن حق انسانیت را نداشتند و فروخته میشدند، چیزی که متاسفانه حتی امروز در خیلی جاها، خصوصاً مناطق افغانستان رایج است.

شاید شما فکر نکرده باشید که قبل از حمله اعراب به سرزمین ساسانیان که افغانستان، ایران و بخشی از آسیای میانه زیر تسلط شان بودند، دو ملکه؛ باران دخت و آذرمیدخت، دوسال حاکمین همه این سرزمین وسیع بودند. در شاهنامه فردوسی هم که بخوانی زنان رل آشکارا در سلطنت ها داشتند. بت های بامیان، که هم زن و هم مرد هستند، نیز شاهد مقام والاتر زنان در دوران بودایی در خراسان است. در اوایل دوران اسلامی هم در مناطق فارسی زبان برای زنان آزادی بیشتر وجودداشت تا اینکه کم کم عباسیان که پایتخت شان بغداد بود زنان را از بیرون خانه محو کردند و با فتواها خوبی زنان را در خاموشی شان تعبیر نمودند.

مشکل قیدی زنان در اصل مشکلی پیچیده است که ریشه اش بیشتر در فرهنگ اعراب آن زمان دارد چون علمای دینی اسلام در اوایل تقریباً همه اعراب بودند معلوم است که طبق جوامع خود پیشنهادها و شرایع جدید را برای اسلام تشکیل میدادند. پس قوانین قبیله ای که طبق حالات جوامع عربی بودند برسر دیگر مناطق نیز تبطیق میشدند. با تبلیغ حتی نوشته های که صدها سال بعد از وفات پیغمبر اسلام نوشته شده بودند را هم بنام سخنان خود خدا پخش میکردند. این ها تقویت یافتند و باوجود اینکه زنان در جوامع مغولی و ترکی آزادتر بودند، سلجوقیان، الخانان و تیموریان نتنها نتوانستند زنان را تقویت دهند بلکه برای ابنکه بین توابع مسلمان خود بیشتر مورد قبول قرار گیرند به گفته علمای دینی اسلامی روی آوردند و زنان رل شان ضعیف تر شد.

با در نظرداشت وضعیت زنان در جوامع آن وقت عربی میتوان گفته که برای زنان اعراب اسلام یک انقلاب بزرگ و آزادکننده بود، ولی چون در خیلی از مناطق غیر عربی، خصوصاً افغانستان و ایران، وضعیت زنان بهتر از زنان عرب بود فرهنگ اعراب در قالب دین اسلام نتنها به این زنان نتایج مثبت به بار نیاورد بلکه اط آزادی آنها هم کاست. خلفات و سلطنت های اسلامی هم با دیدگاه نه چندان مثبت به رل فعال زنان در جامعه آنها را به کنج خاموشی دعوت کرد.

متاسفانه دیدگاه منفی مقابل زنان از دین به فرهنگ مبدل گردید و زنان جایگاه خودرا در بیرون از خانه از دست دادند. دیدگاه عمومی این شد که مرد خوب کسی است که تابع کسی نباشد و زن خوب کسی است که تابع شوهر خود و دیگر مردان خانواده خود باشد. این تا جایی رسیده که امروز احزاب بنام اسلامی با فتواهای ضد زنی احساسات مردم را برآورده خشونت علیه زنان را منطقی و حتی لازم میشمارند. طالبان مسلح شاید در مرکز قدرت قرارنداشته باشند ولی طالبان عقیده ی امروز مردم را به تندروی بیشتر میکشانند، مثلاً این آخوند عزیز مفلح در یک مسجد بزرگ در کابل: مقابل زنان داد میزند.

مشکل خشونت علیه زنان سوءاستفاده از دین است. در خود دین هم نقض های وجود دارد، مثلا چند آیات قرآنی که مردان را برزنان برتری میدهند چون در زمان اول دین اسلام همه مخاطبین در سرزمین اعراب مردها بودند زیرا زنان بخشی از خانواده و دارایی مردان محسوب میشدند. حالا دنیا دیگر شده و تمدن بشری پیشرفت کرده تا همه برمبنای بشریت حق برابر را دنبال کنند. محافظه کارانی که قدرت شان درخطرند همیشه سعی به مقابله با ترقی وپیشرفت مینمایند تا مبادا مردم عام خودشان برزندگی خود تسلط داشته باشند. این در اروپا هم رایج بوده، کشیش های مسیحی مقابل برابری جنسی جنگیده اند ولی حالا دیگر باخته اند. در کشورهای مثل افغانستان، پاکستان وایران هم باید با تندروی و سوءاستفاده مذهبی مقابله نمود تا به خشونت ها پایان داد.

درایران نمیدانم کی به زنان اجازه ریاست جمهوری را خواهند داد، شاید بعد از سقوط رژیم فعلی. در افغانستان امیدوام نمایندگان روشن فکر مقابل نفرت انگیزی ها ایستادشوند و قانون مقابله با خشونت علیه زنان را تصویب کنند. violence against women1

بررسی سوء استفاده از هزاره های پاکستان و اهمیت رای درست در انتخابات

به زودی روز انتخابات پارلمان پاکستان و پارلمان سوبه ی(ولایتی) بلوچستان خواهد بود. این شاهد مهمترین انتخابات برای 600 هزار هزاره در پاکستان، خصوصاً در کویته باشد. بعد از چندین سال وحشت و قتل عام مقابل هزاره ها و همچنان تهدید ادامه آن توسط تروریست ها اگر هزاره ها امروز نتوانند دوستان و دشمنان خودرا بشناسند دیگر نمیدانم که اگر این کار اصلاً روزی دیگری رخ دهد. هزاره های پاکستان آله جنگ میان عربستان سعودی و ایران شده اند. مذهب شیعی و زبان فارسی هردو بهانه های آشکارا برای عربستان و نوکران تروریستی اش در پاکستان شده تا به هزاره ها در هرجا حمله ور شوند، درحالیکه حتی یک هزاره کدام نفر بیگناه را در پاکستان به دلیل مذهبی و یا قومی به قتل نرسانده است.

دلیل اصلی کشتار ها روابط تنگاتنگ جنگ آخوند پاکستان با رژیم آخوندی ایران است و باآنکه این آخوندها بیشتر شان پنجابی و سندهی استند هزاره ها قربانی سیاست بازی مذهبی آنها شده اند. وقتی هم دوبار هزاره صدها شهید بیگناه دادند و ده ها هزارمردم برسر سرک ها نشتند تا با قاطعیت از دولت پاکستان خواستار تامین امنیت شوند همین آخوندها بودند که آمدند و مردم را با چند  سحن و وعده های پوچ وادار به خاتمه دادن تحصن شان شدند. این درحالی بود که رهبران این احزاب مذهبی در زمان فعالیت های مدنی و واقعی گم بودند و فقط درزمان ریاست و بالابردن نام خود پیدا میشدند. 

به یاد داشته باشیم که این احزاب در اصل خود خودشان یک بخش از مشکلات استند تا راه حل چون تروریست های که هزاره ها را قتل عام میکنند میگویند، که این ها نفرت مقابل سنی ها را رشد میدهند. با تجربه خودم میدانم که این متاسفانه یک واقعیت است که هم آخوندهای شیعه مذهب و هم سنی مذهب درسالهای اخیر تندرو تر شده اند و با یادبرد از حوادث نقل شده تاریخی سوءاستفاده میکنند که بگویند «او فرشته بود و او شیطان». در طرز گفتار اینها چیزی بین فرشته و شیطان وجود ندارد، همانندی که رئیس جمهور پیشین ایالات متحده آمریکا، جورج بوش، میگفت که کشورهای جهان یا با او است یا با تروریست ها، خیلی ازاین آخوندهای شیعه هم میگویند که اگر شیعه استی فرشته استی و به بهشت میروی وگرنه با یزید یکجا به جهنم خواهی رفت.  درمقابل وهابی ها هم میگویند که شیعه کافر است و به جهنم میرود و باید کاملاً از بین برود. البته در صحنه تاریخ تندروی وهابی قدیمتر از تندروی شیعی است. ریشه تضادهای شیعه و سنی هم در سلطنت های قدیمی بوده است و امکان دارد جنگ های صفوی های ایران با عثمانی های ترکی هم رل خودرا بازی کرده باشد. اما باید به یاد داشت که در اوایل چنین نبوده است، فاطمی های آفریقای شمالی که بیش از صد سال همه آفریقای شمالی و بخشی از اسپانیا را زیر تسلط خود داشتند شیعه مذهب بودند با آنکه اکثریت قاتع مردم آن منطقه سنی مذهب بودند و استند.  همچنان باید به یاد داشت که ایرانی که امروز شیعه است و آخوندهای شیعی درمقابل عمر حرف میزند توسط خود عمر مسلمان شد. 

 ریشه ی تضادهای مذهبی در پاکستان، که هزاره هارا قربانی خود کرده مذهبی نمودن سیاست است. ایران و عربستان سعودی با استفاده از اسلام سیاسی میخواهند برمنطقه تسلط داشته باشند. پول های نفت هم که کم نبوده. اینجاست که هزاره ها یک ابزار جنگ مذهبی شده اند و هروقت چند هزاره کشته میشوند بجای فریاد دادخواهی و نشان دادن اصلیت صلح طلبی خود از طرف آخوندها سر احساسات آورده میشوند تا خودرا فراموش کنند و همه روز داد بزنند «نعره حیدری» و به آن طریق خودرا از سنی ها جدا کنند. اکثریت سنی ها مقابل کشتار هزاره ها استند ولی وقتی اخوندها کامیاب به سوء استقاده از احساسات مردم میشوند و آنها را تحریک به نفرت انگیزی میکنند این مسئله از کشتار تروریستی و قتل عام به جنگ مذهبی مبدل میگردد. اینجاست که هزاره ها تا هنوز بر احساسات خود غلبه نکرده اند تا دوراندیشی را اختیار کنند و بفهمند که زندگی کردن در بین میلیون ها سنی مذهب فقط و فقط میتواند با سعی بر برقراری فهمش واحترام دوجانبه صورت گیرد. 

من نمیگویم هزاره ها خود مقصر قتل عام مقابل خود است، من میگویم که هزاره ها مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند. هزاره ها به دلیل اتهامات وابستگی به ایران به قتل میرسند ولی رژیم آخوندی ایران حتی اجازه برگزاری یک تظاهرات مقابل این قتل عام را نمیدهند. در اینجا یک حزب سیاسی واقعاٌ صادقانه همراه با مردم خود ایستاده و بارها با خواستار و برپیش قدمی در تظاهرات های بزرگ در کویته، اسلام آباد و همچنان تظاهرات های جهانی، سعی کرده صدای مظلومیت هزاره هارا به گوش همه جهان برساند. این حزب «هزاره دیموترتیک پارتی» است که قربانی های فراوان برای بقای ملت خود نموده و همیشه هم براحساسات خود کنترل داشته تا بجای مثبت نتیجه منفی گرفته نشود. رهبر پیشین این حزب، آقای حسین یوسفی، توسط تروریست ها ترورشد ولی بازهم این ها نگذاشته اند این فاجعه به دشمنی قومی و مذهبی افزایش دهد. رهبر فعلی هزاره دیموکرتیک پارتی  در چندین سفر به کشورهای مختلف از قبیل آسترالیا، ترکیه و بریتانیا با همه توان سعی کرده صدای مردم را به گوش سیاست مداران جهان برساند. ما هم چندین تظاهرات درگوشه و کنار جهان داشته ایم ولی اگر هماهنگی ها و پیش قدمی های این حزب نمیبود فکر نمیکنم اگر ما به کدام موفقیت میتوانستیم برسیم. 

حالا هم در این انتخابات درحالیکه احزاب آخوندی سعی میکنند با نعره های حیدری مردم را سر احساسات منفی ونفرت انگیزی بیاورند تا از احساسات آنها سوءاستفاده کرده به قدرت نمایی خود ادامه دهند. درهمین حال عبدالخالق هزاره، رهبر فعلی هزاره دیموکرتیک پارتی میگوید که هزاره ها دوستی میخواهند و میخواهند با همه با صلح پهلوی هم زندگی کنند. پس این انتخابات درباره دوستی و صلح مقابل دشمنی و نفرت انگیزی است. اگر نفرت غالب شود هزاره ها شکست های سنگین تر خواهند خودولی اگر حزب هزاره دیموکرتیک پارتی رای کافی بگیرند میتوانند با پیام صلح برای مردم هزاره درپاکستان همان نام خوبی را که داشته اند نه تنها حفظ بلکه تقویت هم دهند. پس شما کسانی که رای خواهید داد اگر به حزب هزاره دیموکرتیک پارتی رای دهید Bildکاری خوبی میکنید. 

فساد مالی، گزارش ها و خطر مقابل گزارشگران در افغانستان

31 مارس 2013 بیان دیدگاه

امروز می شنوم که شماره های امروزی روزنامه هشت صبح در کابل توسط فردی از سوی وزارت معادن کشور جمع آوری شده اند چون این روزنامه یک گزارش درباره فساد گسترده در بخش معاملات معادن نوشته است. وزیر معادن ،آقای وحیدالله شیرانی، شاید از فاش فساد خود ترسیده.

چند دیرپیش همین روزنامه گزارش هایی درباره غضب زمین های دولتی توسط رهبران جهادی و جنگ سالاران داشت. دراین گزارش ها آمده بود که درهمه ولایات کشور زمین غضب شده و میشود وبه همین دلیل رهبران ملی و محلی خودرا به ملیونر ها وملیاردر ها مبدل ساخته اند. بعداز آن گزارش ها خبرنگاران این روزنامه مورد تهدید قرار گرفتند.

افغانستان سال پیش به عنوان سومین فاسدترین کشور جهان از طرف «ترانسپرنسی انترنشنل» انتخاب شده بود. تنها سومالیا و کریای شمالی در این لیست 174 کشوری فاسدتر از افغانستان بودند و دلیلش این بود که از این دو کشور معلومات کافی در دست نبودند، یعنی در اصل افغانستان فاسد ترین کشور جهان است. مهمترین نشانه آن هم کابل بانک بود که رئیس پیشینش، شیرخان فرنود، از پول مردم برای خود قصر در دبی ساخته بود و ملیون های دیگر را هم به شماره حساب های خود دربارنک های خارجی انتقال داده بود. حالا او و دست اندرکاران دیگر به زندان محکوم شده اند.

در اصل متاسفانه فساد یک بخش زنده گی روزانه مردم افغانستان شده. در یک گزارش که اداره مواد مخدر و فساد سازمان ملل متحد تحیه شده درباره فساد افغانستان تحقیق و بررسی شده. درآن آمده که فساد در سال 2012 در بین مردم افغانستان به عنوان بزرگتری چالش انتخاب شده، یعنی بالاتر از وضعیت امنیت و تروریزم. این گزارش همچنان مینویسد که 50 درصد مردم افغانستان در سال 2012 در فساد و رشوه دهی سهم داشته ولی فقط 20 درصد اینها بعداً به ادارات درباره فساد خبرداده. خیلی ها فکر نمی کنند که اگر خبر دهند کسی به گفتار آنها گوش دهد. دلیلش هم این است که سران ادارات خودشان در راس فساد قرار دارند و نمیخواهند مفسد بودن شان افشا شود.

این گزارش همچنان نوشته که فساد بیشتر بین مردان رایج است و در دهات ها کمی بیشتر از شهرها رشوه خواری رایج است. این گزارش همچنان کشور را در چند ضلع تقسیم کرده که درآن نشان داده شده که مناطق غربی و شمال شرقی فاسدترین استند. دلیل آنرا میتوان در این دید که دولت در دهات ها حکومت ندارد و مردم مجبور است به رئسای خودنامیده رشوت دهند. این به آن می انجامد که کسی به ادارات اعتبار نمی کند و هرکس دنبال مرام و مقصد خودرا دنبال میکند. حس یگانگی و همبستگی ضعیف میشود و خودخواهی بیشتر، چیزی که به بازسازی کشور ضربه سنگین میزند. ولی چیزی هم که یادآور شد این است که به این طریق پولداران میتوانند بدون داشتن حق همه جنجال ها را به نفع خود به قضاوت برسانند تا آنها پولدارتر شوند و غریب ها غریب تر. چنین چیزی هم در کشورهای دیگر مفسد رایج است.

این همه فساد نیازمند روزنامه نگارانی استنند که درباره آن مینویسند. یادم است که درسویدن وقتی اداره یک شهر در فساد دست داشته بود روزنامه نگار یک شبکه تلویزیونی گزارشی تحیه کرد که همه افراد دست اندرکار را برکنار کرد. به آن دلیل سویدن یکی از کمترین فساد را دارد و در گزارش 2012 چهارم کشور کمفاسد بود. ولی در افغانستان وقتی کسی درباره فساد مینویسد جان خودرا در خطر می اندازد. دو تن از برجسته ترین روزنامه نگاران که درباره فساد و رشوه مینوشتند مجبور به ترک وطن شدند و حالا در سویدن درخواست اجازه اقامت نموده اند تا از خطر کشتن شده دور باشند. چندین روزنامه نگار هم که کشته شده اند و یا مجبور به خاموشی شده اند. به این طریق رئسای فاسد افغانستان کشور را مجبور به فرارمغزما میکند تا کسانی که باقی بمانند همه فاسد باشند. آینده این وضعیتی است که دیگر کس جرئت زیرسوال بردن فساد اداری و اقتصادی را ندارند و همه زنده گی مردم برمبنای فساد و رشوه خواری میباشد. نتیجه دومش هم این است که وقتی روزنامه نگاران نیستند کسی هم نیست که درباره فساد بنویسند و به این طرز مفسدین دست شان بازتر خواهد بود تا شیرپورهای دیگر بسازند. درآن زمان مفسدین مقام خودرا تقویت میدهند. برای مثال گل آغا شیرزی را میتوان یادبرد که در تجارت موادمخدر دست داشت و ملیونها دالر قوم آوری کرد ولی تاهنوز والی ننگرهار است. ایشان چند دیر پیش به زور خود یک دختر جوان را مجبور کرد زن چهارمش گردد، با وجود داشتن سه زن دیگر و 17 فرزند.

Bild

مشکل ها زیاد است و راه حل ها کمتر میشوند چون کسانی که جرئت میکنند حرف بزنند مجبور به ترک افغانستان میشوند. سیاست مدارانی چون داکتر رمضان بشردوست که زنده گی خودرا مدیون مبارزه با فساد نموده شبکه های ندارند که از طریق آنها پیام خودرا به مردم برسانند، شبکه های تلویزیونی و مطبوعاتی که وجود دارند متعلق به مفسدین استند وهنوز سعی میکنند که صدای مفسدین را بالا و صدای مبارزین با پایین کنند. ولی بازهم لازم است که درباره آن نوشت و سخن گفت. چند روز پیش در یوتوب یک قسمت برنامه «مهمان یار» را دیدم که درآن داکتر بشردوست بیان نمود که گزارش هایی که درباره فساد اداری و رئسا مینویسند جمع آوری میکند تا یک روز به عنوان شاهد استفاده نموده آنها را به دادگاه قضایی بکشد. چند ماه پیش بعد از نشر گزارش ترانسپرنسی انترنشنل در چندین شهر های افغانستان مسابقات دوش برای مبارزه با فساد اداری و مالی برپا شد.

حالا مردم میگویند که افغانستان را باید نسل نوین و جوان بسازند، ولی وقتی این نسل نوین و تحصیل کرده خواهان مبارزه با فساد میشوند آنها را مجبور به خاموشی می نمایند. من متاسفانه درمورد آینده فساد در افغانستان بدبینم و بنظرم یک انقلاب فکری لازم است رایج شود تا از این مریضی مردم بتوانند بیرون شوند. پس ما کسانی که از فساد بیزاریم باید سعی کنیم با حوصله مندی و درازاندیشی افکار عمومی را تغییر داده مردم را دعوت مقاومت نماییم. میدانم خیلی ها خواهند گفت «تو دیگه کی استی که از شکم سیر دراروپا گپ میزنی؟». من به فکر آنها احترام دارم و میدانم تا حدی آنها درست میگویند، ولی اگر ما هیچ حرف نزنیم که این بهتر نمی شود، لااقل همین کار را که میتوانیم باید انجام دهیم.

این وبلاگ هم درباره فساد اداری درافغانستان با بررسی و تحلیل مینویسد، به آن سری بزنید اگر وقت داشتید.

بازسازی افغانستان از دیدگاه یک رئیس تیم بازسازی آمریکا در آن کشور

27 مارس 2013 ۱ دیدگاه

امشام در یک سخنرانی و مخاطبه ی آقای توماس فان هار، یکی از رهبران هیئت آمریکایی در بازسازی افغانستان و عراق، که در دانشگاه لوند گرفته شده بود شرکت داشتم. ایشان که از حزب جمهوری خواهان بود کمی نظرات باداری رقم داشت که میتوان کوتاه گفت بر مبنای دیدگاه » افغانستان و عراق همه از لوده ها پربودند تا ما رفتیم نجات دادیم» بود. ولی گذشته از آن خیلی مخاطبه جالب و جذاب بود. ایشان درباره چالش های گوناگون بدلیل اختلاف میان طرز زنده گی آمریکایی و طرز رفتار افغانی و عراقی صحبت کرد و گفت که دراوایل با مشکلات زیادی مواجه بودند که چطور بتوانند هم به خودمختاری این کشورها لطمه نزنند و هم سعی کنند طرز ساختار کشوری ایالات متحده آمریکا را در این کشورها سرکار آورند.

از این رو با حمایت از به قدرت رسیدن جنگسالاران و مجاهدین قدیمی اینها توانستند لااقل در ظاهر بگویند که به خودمختاری کشورها احترام میگذارند ولی در اصل رئیس های گوناگون از شرکت ها و ادارات دولتی آمریکا را برای یک سال یا بیشتر استخدام میکردند و به افغانستان میفرستند تا به گفته آقای فان هار به رهبران اداری افغانستان و عراق یاد دهند که چطور باید کرد. آن افراد بعد از اتمام وظیفه به کارهای قبلی و یا ادارات دولتی در آمریکا برمیگردند ولی یک شبکه بزرگ را برای خود ساخته اند. پس حتی بعد از برگشت آنها به آمریکا خیلی از رئیسان اداری افغانستان و عراق در زمان نیاز به کمک با آنها درتماس میشوند. یعنی از این طریق ایالات متحده آمریکا تاثیرگذاری درازمدت را قطعی کرده.

بزرگتری چالش مقابل ترقی را او افکار قبیله ی دانست که به فساد کمک میکند چون مردم بجای استخدام افراد با استعداد و ماهر به استخدام افراد از قوم خود میپردازند و به آن دلیل هم به حال و هم به آینده دولت ضرر میرسانند. همان افکار قبیله ی هم منجر به قدرتمند تر شدن جنگسالان و رهبران جهادی شده چون آنها با رهبریت احزاب قومی در جنگ ها توانسته اند نشان دهند که رهبران قومی استند و به آن طریق اعتماد اقوام خودرا کسب کرده اند.

من سوال کردم که اگر باخبر بودند که رهبران جنگسالار و جهادی از مدریت چیزی پی نمیبرند و به طایفه گرایی دست میزنند چرا با آنها همکاری نمودند. او گفت که درکشورهای طایفه گرای چون افغانستان و عراق طور دیگر نمیشد. من بعداً درباره تقسیمات کمک های مالی بطور نا برابر و ناعادلانه به ولایات، که از آن جمله ولایات هزاره نشین سر نفوس کمترین کمک را دریافت میکنند، پرسیدم و او جواب داد که به دلیل خودمختاری افغانستان آنها نمیتوانستند در سطح پایین و ولایتی دخالت کنند، بناٌ به ادارات افغانستان اعتبار کردند ولی آنها چون پر رهبران جهادی استند طبق افکار قومگرایی تقسیم بندی نموده اند. همچنان او افزود که درخیلی موارد حتی همکاری وزارت خانه ها و ادارات مختلف با همدیگر خیلی سخت بوده چون رئیسان و اکثریت کارگران آنها در احزاب مختلف قبلاً فعال بوده اند و از همدیگر نفرت داشته اند. این هم به آن انجامیده که همکاری های لازم میان ادارات مختلف دولتی کمتر از حد کافی بوده و منجر به ضعف هیئت اداری و دولتی افغانستان و همچنان عراق شده است. 

آقای فان هار گفت که او امیدوار است که افغانستان رو به ترقی و پیشرفت بیشتر قدم وردارد ولی کشورهای همسایه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تا تقویت گروه های تندرو مذهبی میتواند یک مشکل بزرگ را بسازند و از ترقی افغانستان جلوگیری کنند. بهترین راه هم راه تعلیم یادآوری شد و درآن او اظهار نگرانی در قسمت تعلیم زنان درمناطق جنوبی و شرقی کرد و گفت که این میتواند یک مشکل شود اگر هزاره ها و تاجیک ها چند سال بعد سطح دانش شان خیلی بالاتر از پشتون ها شود چون در آن زمان قدرت از دست پشتون ها خواهد رفت و آنها شاید آنرا تحمل نکنند. 

درقسمت سازمان های کامیاب در کمک رسانی او از کمیته سویدن برای افغانستان قدردانی کرد و گفت که سویدن رل خیلی خوب را بازی کرده و امید وار است که همه ی کشورهایی که در افغانستان فعال استند بعد از خروج نیروهای بین المللی هم به کمک های خود ادامه دهند و کمک های غیرنظامی خودرا بیشتر کنند. Bild

تبریک به ساجد جنتی! ولی ستاره افغان با اینهمه قومگرایی و سیکسیزم چی معنی دارد؟

21 مارس 2013 بیان دیدگاه

جشنواره هشتم ستاره افغان هم به پایان رسید، ساجد حسین جنتی به مقام اول دست یافته و هارون اندیشور دوم شده است. تبریک به ساجد جنتی که بعد از حذف شدن در 5 بهترین دوباره توانست به کمک برنامه «خوش شانسها» دوری خود از برنامه را کوتاه تر از یک هفته کند. تبریک همچنان به هارون اندیشور که دوم شده. 

ولی در این روزهای آخر وقتی هیاهوی انترنتی را میبینم نمیدانم اگر ستاره افغان دیگر واقعاً کدام برنامه موسیقی و هنر است. وقتی در صفحه های مختلف شرکت کننده گان میبینم و نظرات طرفداران را میخوانم میبینم که ستاره ها در اصل بیشتر طبق هویت قومی و همچنان جنسی خود مرود قضاوت قرار میگیرند. وقتی کسی درباره باران آریا صحبت میکردند همیشه اورا به لطیفه عزیزی مقایسه میکردند و به شرکت کننده گان مرد ربطی نمی دادند. وقتی او در 8 بهترین حذف شد، آنانی که خودرا طرفداران او مینامیدند همه قهر خودرا مقابل لطیفه عزیزی نشان میدادند، مثل اینکه آن دونفر بین خود رقابت داشتند و بچه ها بین خود. این را  سیکسیزم میگویند؛ یعنی یک فرد نه به عنوان استعداد و شخصیت خود بلکه به دلیل جنسیت خود قضاوت میشود.

دوم اینکه تقریباً همه ستاره ها رای های قومی میگیرند و رای استعداد به قدر خیلی کم استفاده میشود. این تا حدی است که برنامه گردان ستاره افغان در یک برنامه از ساجد جنتی میپرسد «به رای قومای خود اطمنان داری» و او جواب میدهد که دارد. هارون اندیشور در یک برنامه به جواب امتیاز کم میگوید «فرق نمیکند شما مرا چند امتیاز میدهید، مردم من مرا 100 امتیاز میدهند،. برنامه گردان از وزیر نورزاد میپرسد » رای هرات را جمع کرده ای؟» و اوهم جوابش است که به هرات رفته بوده تا بیشتر رای آنها را جمع آوری کند. 

 وقتی سیزده ستاره برای دوره های نهایی انتخاب شده بود دیدم یک هزاره، یک ترکمن، یک پشتون و یک ازبک در آن میان ب بودند وبقیه 9 تاجیک بودند. با دوستم گفتم که مطمئنم که ساجد جنتی که هزاره است و هارون اندیشور که ازبک است هرچند خراب بخوانند به 5 بهترین میرسند. همچنان گفتم که دلیلش این است که همه رای قومی میدهند و آنها را نماینده قوم خود میدانند.  تاجیکها به تاجیک رای میدهد، هزاره ها به هزاره، ازبکها به ازبک، ترکمن ها به ترکمن و پشتون ها به پشتون. چون برنامه یک برنامه فارسی زبان شده و پشتو خیلی کم استفاده میشود علاقه پشتون ها به ستاره افغان کمتر است. بدین طریق این برنامه بیشتر در قسمت غیرپشتون شهرت فراوان دارد. 

چون در بین 13 بهترین 9 شان تاجیک بودند، درحالیکه تاجیک ها 25 درصد نفوس افغانستان را تشکیل میدهند، مردم غیر تاجیک داوران برنامه را به قومگرایی متهم کردند چون آنها خودشان تاجیک استند و بیشتر اوقات به تاجیک ها امتیازهای بالاتر میدادند. این هم یک دلیل شده بود که هزاره ها ، ازبک ها و ترکمن ها پشت ستاره های قومی خودرا بگیرند تا به داوران نشان دهند که مقابل قومگرایی آنها استند. چون رای ها قومی شده بودند، ساجد جنتی و هارون اندیشور تقریباً همیشه با اطمنان و رای بالا پیش میرفتند و چون رای تاجیک ها به چند ستاره تقسیم میشد یک تاجیک پس از دیگری رای کم می آورد و حذف میشد. 

وقتی داوران کاملاً ستاره های خودرا پیش از پیش انتخاب نموده بودند و تقریباً در گفتار خود برای رای به آنها تبلیغات میکردند، ترکمن ها هزاره ها و ازبک ها بیشتر به رای خود به لطیفه عزیزی، ساجد جنتی و هارون اندیشور قوت میدادند. به همین دلیل ستاره های مورد علاقه داوران یکی پس از دیگری حذف میشدند. وقتی جمشید سخی سوم شد و از رسیدن به فینال بازماند عواقبش خیلی دلخراش و نفرت انگیز بود. داور جواد غازی یار به جمشید رفته میگوید «برای ما جمشید اول است» و بی احترامی کامل خود به رای مردم را نشان میدهد. جمشید سخی هم متاسفانه برای من که طرفدارش بودم نا امیدکننده بود و نمیتوانست نتیجه را قبول کند و به دیگران اهانت و تهمت زد. 

در دوره نهایی هم که کمپاین های مختلف برمبنای قومی برای هارون اندیشور و ساجد جنتی در هرجای انترنت پر بود. چند جای خواندم که مردم در چند جای مختلف در کشورهای خارجی جمع شده بودند و در چندین ساعت هریک چندین رای به ساجد و هارون میدادند. تبلیغات هم بیشتر بطور آشکارا قومی بودند. من دیگر علاقه ام اگر پایین بود پایین تر شد. نمیدانم این همه قومگرایی چی وقت کم شود. منظورم از همه اقوام است، میدانم که متاسفانه یک هزاره هرچند خوب باشد رای تاجیک و پشتون را خیلی کم اگر بتواند دریافت کند. پس به یک دلیل میدانم که یک بخش رای قومی هزاره ها و ازبک ها این است که آنها میدانند که استعداد آنها بدلیل قومیت شان نادیده گرفته میشود و تنها راه نشان دادن به مردم از طریق رای خود شان است. ولی سوال اینجاست که اگر خود آنها بدلیل قومیت شان استعداد شان نادیده گرفته میشود، آیا این درست است که آنها به دیگر ستاره های با استعداد به دلیل قومیت بی اعتنایی نشان دهند؟ آیا حل مشکل قومگرایی مقابل آنها در قومگرایی  آنها مقابل دیگران است؟

بعد از این جشنواره دیگر معلوم شده که ستاره افغان دیگر بیشتر درباره مسابقه قومها است و موسیقی رل کمتر بازی میکند. پس آیا ادامه این برنامه به این طریق رای دهی که درآن هرکس میتواند هزاران رای دهد و بناً ستاره پرطرفدار اصلی برمبنای تعداد افراد معلوم نیست، دیگر مفهومی برای موسیقی و دوستی میان مردم افغانستان دارد؟  من حس میکنم که این بیشتر به نفرت های قومی اضافه میکند و اگر خوشحالی و هیاهوی موقتی را ایجاد میکند آن به زودی در آتش نفرت دودشده مردم را کور میسازد. ستاره ای هم که ستاره میشود، به دلیل همین قومگرایی ها بعداً بیشتر به قوم خود تعلق میگیرد تا به همه کشور.Bild

ولی فعلاً به ساجد حسین جنتی تبریک میگویم و کمی بیشتر خوشحالم که یک همولایتی هم اول شده.