خانه > تحلیل وضعیت افغانستان > بهار و بحران کوچی هاو دلیل تاریخی اش

بهار و بحران کوچی هاو دلیل تاریخی اش

حالا فصل بهار است، فصلی که بعد از تاریکی و سردی فصل زمستان به طبیعت، حیوانات و انسانها امید بهبودی هوا و ثمر درختان را میدهد. این فصل مخصوصاً در افغانستان و مخصوصاً برای دهقانان از اهمیت والای برخوردار است چون در یک کشور مزرعی چون افغانستان کشتزارهای این فصل برای تمام سال غذا میدهد و همچنان رمه ها در چریدن گرسنگی های زمانی را پشت سر گذاشته به خوشحالی میپردازند. برای خیلی ها فصل بهار برای زندگی شان خیلی مهم است.

یکی از مناطقی که در آنجا بقای زندگی مردم واقعاً به کشت کاری بهار بستگی دارد منطقه هزارجات در قسمت مرکزی افغانستان است. با وجود اینکه تقریباً نصف مردم 7-8 ملیونی هزاره خارج از این منطقه زندگی میکنند از این مناطق کوهستانی به عنوان وطن اصلی هزاره ها نامبرد میشود.   چون بیشترین و مهمترین قسمت شغلهای مردم در هزارجات از زراعت می آید فصل بهار همه زندگی مردم را شکل میدهد. به این دلیل جای تعجبی نیست که با آمدن بهار خیلی از اهالی منطقه که در خزان و زمستان به پاکستان، ایران و یا شهرهای افغانستان برای کار رفته بوده اند به هزارجات برمیگردند تا به کشتزارهای خود برسند و در پهلوی خانواده های خود هم از هوا، هم از امید نورسیده بهاری و هم از محبت خانوادگی لذت ببرند. من خودم یادم هست چطور شور و حالی در منطقه خودم در قریۀ شیرداغ ولسوالی مالستان ولایت غزنی چطور بهار به شادی و خوشحالی همگانی می انجامید. تنها نقطه منفی این بود که جنگسالاران از این فصل خجسته سوءاستفاده کرده سنگرگیری را وضیفه خود قرار میدادند.

آنوقتی که من خورد بودم دوران کمونیزم بود و بدلیل رل مهم مذهب همراه با تبلیغات آخوندهای تازه بقدرت رسیده ایران بیشتر مردم هزارجات ضد دولت بودند و مقابل روسها میجنگیدند. وقتی کمونیزم از افغانستان رفت نوبت رسید به جنگ خانمانی برای قدرت و چوکی بدون درنظر داشت اینکه از آن چوکی چطور استفاده شود. جنگها بدین طریق در میان و همچنان داخل اقوام شروع شد، تا آن جائی که پدر و پسر، برادر و خواهر دشمن یکدیگر میشدند و در یک مورد شنیدم که پسری پدر خودرا برای عضویت در یک جزبی کشته بود. آنوقت حالا بخشی از قسمت نا خشایند تاریخ افغانستان، مخصوصاً هزارجات، را تشکیل میدهد. تاریخی که قبل از آن شاهد ظلم های متوالی حاکمان افغانستان، که قبل از ببرک کارمل تماماً پشتون بودند، بوده است. به هزاره ها همیشه از طرف دولت و حاکمان به چشم حقارت نگاه میشده، تا آنجائی که مناطق سرسبز هزاره ها را در خیلی مناطق افغانستان، قبل از خط دورند، حتی در شرق پاکستان که آنوقت بخش افغانستان بود، از آنها بزور گرفته میشدند و به پشتونها واگذار میشدند. هزاره ها را بزور به مناطق خشک تر و کوهستانی وادار میکرند.

بدلیل همان نگرش و طرز تفکر قسمتی از مردم پشتون که بسیاری اوقات در حالت کوچ و گردش استند به خود همیشه حق داده که با مناطق هزاره ها هرقسمی که میخواهند رفتار کنند. چون گردش و کوچ های مداوم آنها برای بودن و استفاده کردن از بهترین مناطق در بهترین فصلها است منطقه هزارجات بدلیل حقارت از سوی دولت در طول سالها لقمه ساده بنظر آمده است. در زمان طالبان آنها اصلاً خودرا حاکم هزارجات میدانستند و چون بیشتر آنها خود شان طالب بودند مقابله و عدالتخواهی مقابل آنها میتوانست منجر به مرگ شود. حالا وقتی که طالبان دیگر قدرت راعلنی در دست ندارند کوچیها دیگر به سادگی نمی توانند هرطور که بخواهند از مناطق هزارجات سوءاستفاده کنند. به این خاطر آنها بطور مسلحانه و با گروه های بزرگ هر فصل بهار به مناطق سرسبز هزارجات حمله کرده کشتزارها را خراب، خانه ها را به آتش زده مردم را به قتل میرسانند. آنها تا هنوز فکر آنرا دارند که فقط بدلیل اینکه آنها از قوم حاکم افغانستان استند و بوده اند کسی حق جلوگیری از آنها را ندارد.

امسال هم همانند هرسال خبر میرسد که کوچیها در ولایت وردک بسوی منطقه هزاره نشین بهسود شده اند تا بهاری را برای دهقانان مژده خوشی میدهد برای دهقانان و اهالی بهسود فصل غم و خرابی کند.  این درحالی است که بعد از تظاهرات های بزرگ مردمی در گوشه و کنار افغانستان، و همچنان خارج از افغانستان، دولت افغانستان تصمیم گرفته که به کوچیها جای دایمی بدهد تا از بحران سالانه آنها جلوگیری شود. تا حالا 2000 نمره زمین در ولابت لوگر به کوچیها توضیع شده است. ولی بنظر می آید که کوچی ها در اصل دنبال یافتن جای دایمی نیستند، بلکه این را حق خود میدانند که به هرجای و هروقتی که خواست خود شان باشد بروند و سوءاستفاده کنند. چنانچه در این مناظره نمایندۀ کوچیها، حشمت غنی احمدزی، میگوید که منطقه هزاره نشین غرب کابل اصلاً مال کوچی ها است.  وقتی معلم عزیز رویش با لحن ملایم توضیع میدهد که اینطور نیست و کوچی ها حق خرابکاری را ندارند، احمدزی به نظر میرسد آماده حمله جسمی باشد همانند اینکه «چطور یک هزاره جرات میکند مقابل من حرف بزند».

مشکل اصلی اینجاست که تقریباً همه فعالیت ها و قوانین در افغانستان بطور قومگرائی به انجام میرسد. به این خاطر منتظر کمک و عدالت با نظر داشت برابری همه مردم افغانستان تا چندین سال بعید است. دولت افغانستان باید اقدام به دادن جاهای دایمی به همه کوچیها شود تا از بحران های هرساله آنها در مناطق هزارجات جلوگیری شود و مردم آن مناطق نیز همانند دیگران از فصلهای بهار و تابستان بهره مند شوند. اگر این کار نشود افغانستان هیچگاه یک کشور متحد نخواهد شد.

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.