خانه > نسل جوان افغانستان, زنان افغانستان > روزمادر و مشکلات جایگاه زن در دیدگاه عام جامعه افغانی

روزمادر و مشکلات جایگاه زن در دیدگاه عام جامعه افغانی

امروز در جنتری افغانستان روز مادر است و بهمین دلیل روز مناسب برای در میان گذاشتن عقاید و نظراتم در مورد دیدگاه افغانی در بارۀ مادر و زن و وظیفه آنان در جامعه بنویسم.

فقط بادیدن و خواندن اشعار و شعارهای شاعران و هنرمندان در باره مادر ما میتوانیم به سادگی درک کنیم که مادر در میان افغانها از احترام والای برخوردار است، البته احترامی که در چشمان ما احترام بنظر می آید و ما دیگران را به کمبودی آن متهم ساخته و زیر اشکالگیری قرار میدهیم. باید یادآور شد که احترام در بسیاری موارد جنبه رویای و مذهبی گرفته در لغاتی چون فرشتۀ روی زمین و صاحب جنت بیان میشود. بدین طریق ما احترام را ترجمه میکنیم به «مواظبت نمودن» و تحت نظر داشتن تا چشم ناهحرم به ایشان نرسد. نتیجه اش این میشود که ما نتنها مادران بلکه خواهران، همسران و دیگر اهالی موئنث خوانواده خودرا زیر تعقیب همیشگی قرار داده بنام «ناموس» به چیزی که در میان ما بعنوان «غیرت افغانی» معروف شده بخود میبالیم.  من مطلع هستم که این طرز تفکر آنقدر در میان افغانها قوی است که با دهن باز کردن در ایرادگیری و زیرسوال بردن آن جوابی را که آدم بعنوان مرد افغان باید منتظرش باشد این است که آدم بنام «بی ناموس»، «بی غیرت»، «بی شرف»و یا «خودفروخته» از صحنه بحث عقلانی بیرون انداخته میشود. اگر یک دختر و یا زن این طرز تفکر را زیر سوال ببرد به دیگر از او بعنوان «بی شرم»، «پررو»، «بی حیا» و یا بدتر از همه، «فاهشه» یاد آوری میشود.

سوال اینجاست که چرا ما اینقدر مائلیم به چیزی که در اصل از طریق سخت گیری در موارد سرپیچی زنان از اطاعت از مردان به خشونت و شکنجه تبدیل میشود. دلیل این دوروئی آشکارا در قبال رفتار مردان با زنان چی میتواند باشد؟

بنظر من این طرز تفکر ریشه اش در کمبود تحمل و اعتماد مردم به یکدیگر و جامعه ربط دارد. دلیل کمبود اعتماد و تحمل را هم میتوان به قدرت مذهبی که به نظر من به طور اشتباه در افغانستان ترجمه و تحمیل شده ربط داد. نقطه اصل در آن این است که از زنان بعنوان «فرد خانه» و وظیفه دار تولید و تربیت کودکان یادآوری میشود. البته این مطعلق به فقط افغانستان ندارد بلکه در اروپا هم تا یک قرن پیش زنان به عنوان کلیددار خوانه بحساب می آمد. لغت انگلیسی «هزبند» که در اول از «هوزبند» گرفته شده و بمعنی شوهر بکار میرود به این معنی بوده است که آن شخص صاحب یک خانه است و آن خانه بجز از گاو و گوسفند شامل زنی هم است. بدین ترتیب زنان بخش دارائی مردان حساب میشدند و مشخصاً باید کارهای خانه را انجام میدادند چون بیرون از خانه شاید چشم کسانی دیگری جز صاحب آنها به آنان بخورند.  امروز درافغانستان هم دقیقاً به آن طریق به رل و وظیفه زن دیده میشود. تا وقتی آنان دخترند و کوچک صاحب شان پدر و برادران شان هستند و وقتی که بزرگ شدند به صاحب دیگری، یعنی شوهر خود واگذار میشوند. در خیلی موارد؛ مخصوصاً در مناطق دهاتی آنها به نام «گله» بفروش میرسند تا به آنها همیشه فکر قرضدار بودن و تعلق داشتن به کسی که برای آنان پول پرداخته را در ذهن خود داشته به شوهران خود رسیدگی کنند.

به همان دلیل وقتی زنان بعنوان دارائی مردان بحساب میروند، احترام از مادر، خواهر و همسر بمعنی مواظبت کردن و تحت نظر دایمی قرار دادن آنهاست. وقتی زنان بخشی از دارائی مردان محسوب میشوند، چنانچه ما میتوانیم آنرا در سوال عامه «آیا تا هنوز صاحب زن نشدی؟»  ببنیم، کنترل آنها و دور نگهداشتن شان از چشمان «نا محرم» همانند دفاع از دیگر دارائی ها نشانگر غیرت مردانگی بحساب می آید.  کسی که اهالی موئنث خودرا تحت نظر نداشته باید بعنوان بی غیرتی که از دارای خود دفاع نمی تواند نامیده میشود.  اگر خود خواهر و مادر با کسانی آشنائی داشته باشد هم مردان افغان بار «بی غیرتی» را باید بکشد. اگر در مورد قبلی دلیلش حفاظت بود، این بار چرا؟ اینبار هم یکی از دلایلش طرز دیدگاه زنان بعنوان دارائی مردان است که در آنجا آنها برای آشنائی و صحبت با دیگران باید یا از صاحبان خود اجازه بیگرند و یا آنها را درجان قرار دهند. ولی دلیل بزرگتر این بار این است که زنان فوراً به موجودات جنسی ربط داده میشوند، یعنی اگر کسی نا محرم با زن و یا دختر کسی در صحبت باشد و یا آشنائی داشته باشد فوراً شک میشود که این شاید کدام مقصد جنسی در سرش باشد. همزمان چون مردان و پسران غیر از جنسیت خواصهای دیگر هم دارند به آنها زیاد شک نمی شود.

این طرز تفکر بیشتر به کسانی ضربه زده که در جامعه های دنیولی و سیکولار مهاجرت کرده اند ولی برای شان مشکل است زنان را اشخاص آزاد و خارج از دارائی و تحت کنترل خود ببینند. چون این دولت ها هر فرد را موظف خود میدانند و به مرد و زن در قانون جایگاه برابر میدهند زنان مجبور نیستند برای داشتن دوستان و کار بیرون از خانه اول از مردان بپرسند. بدینسو خیلی ازدواجها به طلاق می انجامند چون بعضی مردان تحمل از دست دادن «حق کنترل» دارائی خودرا ندارند و نمیتوانند ببینند که «بی غیرت» شده اند و همسران و یا دیگر اهالی موئنث خانوادۀ شان با مردان و زنان نا محرم آشنائی دارند و یا یکجا کار میکنند.  من از خیلی از دوستهایم که دختران افغان هستند از رنج بردن از این طرز تفکر شنیده ام. خیلی ها نمیتوانند به درسهای خود بدنبال آرزوهای زندگی خود ادامه بدهند چون اعتبار خانواده ها به آنها کم است و افکاری چون «تا او چشم باز نکرده او را با شرف و عفت به شوهرش بدهیم» متأسفانه خیلی رایج است.   به همین طریق بودن دوست در میان دختران و پسران افغان تقریباً ممنوع بحساب می آید چون مردم فوراً فکر عاشقی و جنسی را میکنند. وقتی بچه ها و حتی مردان  افغان کدام دختر افغان را در بیرون از خانه، مخصوصاً بعد از غروب آفتاب، ببینند فوراً بدگوئی از او شروع میشود و ازپدر و برادران او بعنوان «بی غیرت» یاد آوری میشوند چون آنان به دختر خود بطریق افغانی احترام نکرده و از آنها مواظبت نکرده اند. اما وقتی پسران افغان در کشورهای خارج عیش و نوش مشروب و روابط همزمان با چند دختر را روش زندگی خود قرار میدهند مشکلی بزرگی نیست چون آنان بیشتر از موجودات جنسی اند و خود شان صاحب خود هستند.

به این خاطر افغانهای مقیم خارج گروهاً مشکل کلانی با سطح بالای بیکاری زنان دارند چون برای خیلی ها سخت است قبول کند که زنان و دختران شان بعنوان افراد برابر همراه کسان نا محرم کار کنند. به نظر من اگر افغانستان بتواند ترقی کند خیلی به جایگاه زنان در جامعه افغانی ربط دارد. مردان افغانستان باید غیرت خودرا در بدن و کردار خود دانسته اقرار کنند که زنان خود شان میتوانند تصمیم های خودرا بگیرند و برای خودمختاری اقتصادی کار کنند. تا وقتی همه نفوس افغانستان در کار نباشند و زنان حق آشنائی و کار با دیگران را نداشته باشند افغانستان همیشه یک کشور ضعیف خواهد ماند چون کشورهای پیشرفته با همه نفوس خود کار میکنند و افغانستان نمی تواند با فقط %50 نفوس خود با آنها رقابت کنند.

پس ما باید از حرفهای خیالاتی چون «فرشته روی زمین»، «بهشت زیر پای مادران» است بگذریم چون طریق رفتار مردان افغان در اغلب موارد نه بوی احترام فرشتگی و به زمین بهشتی می دهد. باید بجای آن از دل و جان برابری جنسی را قبول دانسته احترام ما به مادران و خواهران ما نه کنترل و تحت نظر گرفتن آنها در محوطه خانه بلکه احترام و اعتقاد به توانائی های آنان در تصمیم گیری و کار و کردار زندگی خود باشد.

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.